پرتاب

من همچنان از این شاخه به شاخه دیگر می پرم

عوض کردن فیلد کاری

عوض کردن رفقا

...

خبر خوب این روزها انتشار دو جلد کتاب از مجموعه داستانهای دن کامیلوی نازنین است

تا این شبهای دراز زمستانی را لم داده بر بالش و هات چاکلت آماده غلیظ خوران بگذرانیم

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها :


فریبا و رقصنده و رام برف

یک شنبه های غمگین عوضی را انتظار می کشم

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
تگ ها :


شتلق

این صدای برخورد روح من با جسم سخت است.

 

 

 

------------------------------------------------------------

توپ پینگ پنگی که ته گلوم هست با مخلوط عسل و آبلیمو خوب نمیشه

 

 

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
تگ ها :


دارم از زلف سیاهش گله چندان

وفتی یک دانشجوی 18 ساله شهرستانی بودم میدان آزادی برام قلب تهران بود

به همه جا مینی بوس و اتوبوس داشت

وقتی یک کارمند چاق و تنبل شدم میدان ونک برام تبدیل به قلب تهران شد

به همه جا تاکسی و دربستی داره

خوب لاقل امیدوارم قلب زندگیم تا چند سال دیگه یه چیزی تو مایه های پاریسی لندن باشه

----------------------------------------------------------------------

این روزها حالم بد نیست ، افتضاحه

 

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
تگ ها :


یک کارگر ساده مورد نیاز است

مرحومه مغفوره مامان بزرگم می گفت دندون خراب را باید کند و انداخت دور

بعد هم دستش را به دندان نیشش "  اونی که طلا نبود" می گرفت و می گفت :

" آ  آه  "یعنی انداختم دور.

من اما همیشه این دندون خراب را نگاه می دارم تا وقتی که عفونت و گندش به شصت پام

برسه.

-------------------------------------------------

ته نوشت : کلا این روزها به این نتیجه رسیدم که این نت و فیس بوک و توییتر چیز مزخرفیه

هی آدم های عهد دوران پارینه سنگی  را فوروارد می کنه تو زندگی من

 

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
تگ ها :


چوب پنبه

خدایا Delay داشتی اینبار یه چیزی حدود ١١سال.

به خداوندی خودت که کم آوردم

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٦
تگ ها :


باز باران بی ترانه

اشتیلر می خوانم و

به روان ماکس فریش درود می فرستم

در این شبهای بلند پاییزی

-------------------------------------------------------

این روزها تلخم 96 درصد خالص

 

ادامه مطلب   
نویسنده : آسپرین ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٦
تگ ها :


این روزها

دوستم این روزها گرفتار خرید دفتر کار، گرفتن نمایندگی بیمه ،

یافتن راه های جدید تجاری و ... است

دوست دیگرم این روزها در راهروهای دادگاه خانواده در پی گرفتن تصمیمی است

برای ماندن یا رفتن.

دوست دیگرم این روزها در گیر نوشتن داستان است و ادامه تحصیل و سفر به شیراز

دوست دیگرم مهیای پذیرش فرزندی است

دوست دیگری ...

اما

مشغله این روزهای من خوردن آنتی هیستامین بیشتر یا کمتر آبریزش بینی کمتر یا بیشتر  است

 

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٧
تگ ها :


just imagin

شنبه باشه

 بین التعطیلین باشه

ناچار بشی بیای سر کار

سیستم گرمایی کل شرکت هم خراب باشه

آبدارخانه هم تعطیل باشه

اینترنت هم با سرعت فاجعه برقرار باشه

...

حتی تصورش هم انرژی بخشه

 

  
نویسنده : آسپرین ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٤
تگ ها :


آنجا چراغی روشن است

فقط کافیه یک خورده صندلی را بچرخونم سمت راست

یک اپسیلن سرم را خم کنم

اونوقت یکهو در  جو کاملا زنانه شرکت فرو می روم

اگه یک خورده گوش تیز کنم می تونم بفهمم

کجا می شه ناخن را با قیمت خوب کاشت

یا سریال ویکتوریا به کجا رسیده

یا حتی خیلی چیز های دیگه

آنجا اتاق تایپیست ها و منشی است

ادامه مطلب   
نویسنده : آسپرین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۱
تگ ها :